لطیفه هایی به یاد دوران کودکی


لطیفه هایی به یاد دوران کودکی
#1
[عکس: img_260.jpg]

* غضنفر می ره رستوران می گه: جوجه دارین؟
گارسون:آره
می گه: دونش بدین نمیره!

 *حیف نون می ره هتل. صبح روز اول می ره توی رستوران هتل صبحانه بخوره می بینه روی تابلو نوشته: از ساعت 7 الی 11 صبحانه... از ساعت 11 الی 5 ناهار و از ساعت 5 الی 11 شب شام سرو می شود...
پیش خودش می گه: پس من کی وقت کنم برم شهر رو ببینم؟

 *معلم: نام پدرت چیست؟
دانش آموز: پدرم نام های مختلفی دارد. من به او می گویم بابا، مادرم می گوید پدر بچه ها، نوکرمان می گوید آقا و بقال محلمان می گوید بدحساب!

 *اولی: من هر وقت چیزی در کله ام فرو رود، دیگر بیرون نمی آید و فراموش نمی کنم.
دومی: پس چرا پولی را که از من قرض گرفتی، یادت رفته و پس ندادی؟
اولی: برای این که پول در جیبم فرو رفت نه در کله ام!

 *دو هندوانه فروش نزدیک به هم بساط کرده و مشغول فروش هندوانه بودند.
اولی فریاد می زد: بیا که هندوانه دارم، قند عسل، نبات، قرمز قرمز، بیا بیا به شرط چاقو، هندوانه فروش دومی بدون این که فریاد بزند، خطاب به عابران می گفت: هرچی اون می گه منم دارم!

 *از خسیسی پرسیدند: تو در دنیا چه آرزویی داری؟
 گفت: آرزو دارم کچل شوم و دیگر پول سلمانی ندهم!

 *یکی از قبایل آدم خوار مرد کله تاسی را دستگیر می کنند و نزد رئیس خود می برند و از رئیس می پرسند با این مرد تاس چه کنیم؟ رئیس می گوید: از او تاس کباب درست کنید!
[عکس: mahak.jpg]
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  لطیفه خنده دار کودکانه LeilA 0 322 02-21-2014، 05:32 PM
آخرین ارسال: LeilA
  طنزناک(دوران جاهلیت) LeilA 0 379 12-14-2013، 10:48 PM
آخرین ارسال: LeilA
  لطیفه های کودکانه-سری جدید LeilA 0 387 09-18-2013، 02:19 PM
آخرین ارسال: LeilA
  چیز هایی که نشدیم…! (آخر خنده) shadan 0 448 07-24-2013، 09:03 AM
آخرین ارسال: shadan
Wink می‌دونید كارتن‌هایی كه دوست داشتیم عاقبتشون چی شد؟ پریسا♥1375 0 424 07-16-2013، 11:30 PM
آخرین ارسال: پریسا♥1375

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان


تبلیغات متنی