عشق واقعی.......
#1
پسر با نا امیدی و عصبانیت به دختر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد
کاملا از او نا امید شده بود از کسی که آنقدر دوستش داشت و فکر می کرد
که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که پسر به او نیاز داشت
پسر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود
همه به عیادتش آمده بودن غیر از دختر چشمهایش همیشه به دری بود
که همه از آن وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود
حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید
دختر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش
یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودن
آنها اعتراف داشت تحمل پسر تمام شده بود به دختر گفت که دیگر نمی خواهد
او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر پسر دوست دختر
که هر روز به عیادتش آمده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از دختر لایق
دوست داشتن بود پسر در حالت عصبی به پهلوی دختر ضربه ای زد
زانوهای دختر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود
ولی پسر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و دختر را برای همیشه ترک کرده بود
پسر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که آدمهایی
غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه
حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که پسر برای تشکر
به پیشش برود و یا دوست دختر با آن همه احساس و ابراز محبت
و آنوقت او عاشق بی احساس ترین آدم دنیا شده بود
در همین حال دختر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را
که از پهلویش می آمد را پاک می کرد و دختر همچنان سر قولی که به خودش داده بود
پا بر جا بود او نمی خواست پسر تمام عمر خود را مدیون او بماند....
خیلے وقت است تظاهـــــر بـہ شـــادے میــڪـنم !


حرفـــ میزنم مثلـ همہ ...

اما ...

خیلے وقت استــ مرده امـــ !

خیلے وقت است دلم میخواهد روزه ی سـڪـوت بگیرم

دلم مے خواهد ببـــــــارم ...

و ڪـسے نپرسد چرا ... !

تو چہ می فهمے

ایـטּ روزها اداے زنده ها را در میـــــــآورم ...


پاسخ
سپاس شده توسط: Navid ، saeid ، groboz
#2
افسانه ای بیش نیست.
پاسخ
سپاس شده توسط:
#3
عشق واقعی دیگه پیدا نمیشه....وجود خارجی نداره....
چه حماقت بزرگیست...
که تو می رانی ام و من باز احمقانه میخواهمت...
چه غرور بی غیرتی دارم من ...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#4
به نظرم عشق واقعی وجود داره ولی ما آدما بلد نیستیم درکش کنیم یا یادش بگیریمشایدم اینقد تو مشکلات و زندگی روزمره غرق شدیم که دیگه وقتی واس عاشق شدن نداریم یا اگرم داشته باشیم
میگیم بی خیال بابا کی حوصله عشق و عاشقی داره اصن منو چه به عشق......
پاسخ
سپاس شده توسط:
#5
:-2-30-::-2-30-::-2-34-::-2-34-:Crying Crying
[sup] [/sup]چنــدان هـــم دور نیستــــی ؛

فقط به انــدازه ی یک نمیـــدانم از مــن فاصـــله گـرفتــه ای !

[sup] [/sup]آری ، "نمیـــدانم" کجـــایی ؟


[عکس: sj0lg5q8uqgldkf0lseg.jpg]
پاسخ
سپاس شده توسط:
#6
دوستای عزیز عشق واقعی آدمیه ک مارو کامل کنه مارو از فرش ب عرش برسونه کسی با حضورش بتونی خودت باشی این عشق واقعیه کسی ک با بودنش مارو ب خدا نزدیک تر کنه این عشق واقعیه بحث این نیس ک اون از خودش بگذره یا من از خودم بگذرم بحث اینه ک ما دوتایی از منیتمون بگذریم و ما بشیم ب قولی یک روح در دو بدن بشیم و خیلی چیزهای دیگه... و وجود داره
افسانه ها واقعیت داشتن اما با گذشت زمان بزرگ شدن عشق واقعیم وجود داره ولی ن اونطور ک تو داستانا نوشتن یا توی تصور ماست
پاسخ
سپاس شده توسط: Ghazal


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستان زیبای عشق واقعی saeid 0 718 08-26-2013، 08:03 PM
آخرین ارسال: saeid
  داستان عشق واقعی samiiin-f 0 484 08-24-2013، 09:37 PM
آخرین ارسال: samiiin-f
  داستان عاشقانه "عشق در جنگ" (واقعی) LeilA 0 475 07-22-2013، 04:30 PM
آخرین ارسال: LeilA

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان


تبلیغات متنی