داستان کوتاه دو دوست...


داستان کوتاه دو دوست...
#1
Star 
دو دوست براي تفريح به ييلاق هاي خارج از شهر رفتند. در بين راه بر سر زمان استراحت اختلاف نظر پيدا کردند و يکي از آن ها در اثر عصبانيت بر روي ديگري سيلي محکمي زد.
آن يکي که سيلي خورده بود سخت آزرده شد، اما بدون آن که چيزي بگويد روي شن هاي کنار رودخانه نوشت: «امروز بهترين دوستم به من سيلي زد.»

سپس راه خود را ادامه دادند و به قسمت عميق رودخانه رسيدند. آن دوستي که سيلي خورده بود پايش لغزيد و نزديک بود با جريان آب به سمت پرتگاهي خطرناک برود که دوستش او را نجات داد.

وقتي نفسش بالا آمد سنگ تيزي برداشت و به زحمت روي صخره اي نوشت: «امروز بهترين دوستم،جانم را نجات داد.»

دوستش با تعجب پرسيد: «چرا آن دفعه روي شن ها نوشتي و اين بار روي صخره؟» ديگري لبخند زد و گفت: «وقتي بدي مي بينيم بايد روي شن ها بنويسيم تا به راحتي با جريان آب شسته شود و وقتي محبتي در حق ما مي شود بايد روي سنگ سختي حک کنيم تا براي هميشه بماند.»
چه حماقت بزرگیست...
که تو می رانی ام و من باز احمقانه میخواهمت...
چه غرور بی غیرتی دارم من ...
پاسخ
سپاس شده توسط: saeid ، SARA JOOOOON


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  حکایت زیبای حضرت یوسف و دوست دوران کودکی اش LeilA 0 493 01-06-2016، 05:01 PM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان کوتاه اشک پدر LeilA 0 487 01-05-2016، 12:17 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان زیبای راز زندگی LeilA 0 505 01-05-2016، 12:16 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان راه حل ساده برای مشکلات بزرگ LeilA 0 493 12-20-2015، 01:54 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان آموزنده بوی کینه LeilA 0 537 12-14-2015، 12:45 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان کوتاه كشتي‌راني مگس LeilA 0 453 11-29-2015، 01:27 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان جالب پرنده نصیحتگو LeilA 0 486 11-21-2015، 12:51 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان کوتاه و آموزنده LeilA 0 456 11-18-2015، 01:26 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان زیبای مداد و پاک کن LeilA 0 479 11-11-2015، 11:41 PM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان آموزنده و جالب : “نمیتونم ها .. خدا حافظ” R_Miss 0 495 11-04-2015، 07:36 PM
آخرین ارسال: R_Miss

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان


تبلیغات متنی