ما قدرت درک محبتهای خدا رو نداریم!(داستان)
#1
به نام دوست


فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه میگفت:
"می آید . من تنها کسی گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگه می دارد."

و سرانجام....
گنجشک روی شاخه ای از درخت نشست
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند گنجشک گفت :
لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسیم تو همان هم از من گرفتی این طوفان بی موقع چه بود؟؟؟؟؟
کجای دنیایت را گرفته بود؟؟؟؟
خدایاااااااااااا
خدا گفت:
"ماری در راه لانه ات بود خواب بودی باد را فرستادم تا لانه ات را واژگون کند...
چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی برخاستی"
پاسخ
سپاس شده توسط: LeilA


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستان کوتاه اشک پدر LeilA 0 497 01-05-2016، 12:17 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان زیبای راز زندگی LeilA 0 517 01-05-2016، 12:16 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان راه حل ساده برای مشکلات بزرگ LeilA 0 503 12-20-2015، 01:54 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان آموزنده بوی کینه LeilA 0 548 12-14-2015، 12:45 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان کوتاه كشتي‌راني مگس LeilA 0 466 11-29-2015، 01:27 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان جالب پرنده نصیحتگو LeilA 0 497 11-21-2015، 12:51 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان کوتاه و آموزنده LeilA 0 465 11-18-2015، 01:26 AM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان زیبای مداد و پاک کن LeilA 0 493 11-11-2015، 11:41 PM
آخرین ارسال: LeilA
  داستان آموزنده و جالب : “نمیتونم ها .. خدا حافظ” R_Miss 0 505 11-04-2015، 07:36 PM
آخرین ارسال: R_Miss
  داستان کوتاه عجایب هفتگانه LeilA 1 502 11-02-2015، 03:51 AM
آخرین ارسال: Navid

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان


تبلیغات متنی